بایدها و نبایدها برای اطرافیان فرد مبتلا به سرطان

یکی از نکاتی که شاید برخی کمتر با آن آشنا باشند، نحوه صحیح مواجهه با این بیماری و فرد مبتلاست / هنگامی که بیمار با بیماری سرطان مواجه می شود، فرایندهای ذهنی مختلفی در او فعال می گردد / وظیفه اطرافیان بیمار این است که به بیمار کمک کنند هرچه زودتر از این مراحل عبور کند و به او کمک کنند تا با واقعیت کنار آید و بیماری خود را بپذیرد.

یکی از نکاتی که شاید برخی کمتر با آن آشنا باشند، نحوه صحیح مواجهه با این بیماری و فرد مبتلاست.

 

مراحل چهارگانه در روبرویی با بیماری صعب العلاج؛

اول: دروغه!

هنگامی که بیمار با بیماری سرطان مواجه می شود، فرایندهای ذهنی مختلفی در او فعال می گردد که در مرحله نخست بیمار دچار انکار می شود؛ این حرف‌ها چیه؟، دروغه! و جمله هایی از این دست را از بیمار مبتلا در مرحله انکار می شنویم.

دوم: چرا من؟

پس از مدتی که ابتلا به بیماری برای فرد مسجل شد، دچار خشم و عصبانیت می گردد: چرا من؟

سپس به نحوی می خواهد خشم خود را نشان دهد که پس از مدتی این کار را بی فایده نمی بیند و احساس می‌کند اوضاع از کنترلش خارج شده و این بیمار را دچار اضطراب می کند که همان آغاز مرحله سوم است. سوم: خوب میشه؟

در مرحله سوم، همچنان که بیمار احساس می کند بر اوضاع کنترلی ندارد، دچار ابهام زیادی می شود؛ از خود و دیگران می پرسد: خوب می شه؟؛ خوب نمی شه؟ بیمار بین امید و ناامیدی نوسان دارد و اینجاست که ممکن است دچار افسردگی و ناامیدی گردد.

چهارم: تنهام بذارین!

وی دچار شدن بیمار به افسردگی را درنتیجه یاس و ناامیدی مرحله چهارم می داند و می گوید: وظیفه اطرافیان بیمار این است که به بیمار کمک کنند هرچه زودتر از این مراحل عبور کند و به او کمک کنند تا با واقعیت کنار آید و بیماری خود را بپذیرد؛ بهتر است اطرافیان به تشویش های ذهنی بیمار دامن نزنند و مثلا در پاسخ به پرسش چرا من؟ نگویند: توراست میگی. بهترین کاری که از این افراد بر می آید این است که برای بیمار توضیح دهند همه آدم ها دچار مشکلاتی می شوند و هرکس مشکلات خاص خودش را دارد. به او متذکر شوند دیگران هم به سرطان مبتلا شدند، آیا همه آن ها گفتند چرا من؟

این روان شناس بالینی بهترین اقدام را در مرحله اضطراب بیمار، دادن امیدواری به وی می داند و می افزاید: اطرافیان و پزشکان باید به بیمار اطمینان دهند که هرکاری از دستشان ساخته است برای بیمار انجام می دهند و کاری کنند که بیمار احساس کند تنها نیست. با وجود همه این اقدامات، ممکن است در نهایت بیمار مبتلا به سرطان دچار افسردگی شود که در این صورت کمک روان درمانگر لازم است.

دعای امام سجاد (ع)، دعایی هوشمندانه

دعایی در کتاب صحیفه سجادیه وجوددارد که به طرزی هوشمندانه، بیمار را در طی کردن همه این مراحل به بهترین نحو کمک می کند. در متن این دعا آمده است که ای خدایی که این بیماری با قدرت تو بر من عارض شده است؛ این بخش به بیمار یادآوری می کند که بیماری او چندان هم کنترل نشده و تصادفی نیست و قدرت خدا در آن نهفته است که باعث برطرف شدن اضطراب بیمار می شود. در بخش دیگر آمده است: نمی دانم زمانی که بیمار بودم باید بیشتر شکر تو را می گفتم یا هنگام بیماری؛ زیرا هنگام سلامتی توان عبادت بیشتری داشتم و هنگام بیماری گناهانم پاک می شود. این بخش از دعا نیز به برطرف شدن احساس خشم بیمار کمک می کند، زیرا به او یادآوری می شود که اگر اکنون بیمار است، سال های سال سالم بوده است. در پایان نیز از خدا می خواهد که او را ببخشد تا برای پاک شدن نیازی به بیماری نداشته باشد که غم و اندوه بیمار را ااز بین می برد و حتی اگر اقدامات پزشکی موثر نباشد، نمی گذارد بیمار دچار افسردگی شود.

چند عادت بد که اطرافیان بیمار باید از آن پرهیز کنند

درکنار اخلاق های پسندیده ایرانیان، گاهی برخی از عادت های ما در مواجهه با بیمار صعب العلاج بیمار را دچار زحمت می کند که دکتر مرعشی به برخی از این رفتارها اشاره می کند:

اول: چی شد؟ چی نشد؟

عادت بد نخست این است که افراد مختلف پی در پی از بیمار می خواهند جزئیات را برای آنان بازگو کند و بالاخره زمانی بیمار از این توضیحات و یادآوری های ناخوشایند خسته می شود. بهتر است آشنایان هنگام عیادت به یک احوالپرسی کلی بسنده کنند و وارد جزئیات نشوند؛ آن ها باید بدانند که خود بیمار همه درها را می زند و این که بخواهند با پرسش های مکرر دلسوزی خود را نشان دهند به بیمار کمکی نمی کند، بلکه او را خسته و افسرده می کند.

دوم: هفت شب و هفت روز عیادت

دیگر عادت ناپسند عیادت طولانی از بیمار مبتلا به سرطان است. بیمار صعب العلاج به استراحت بیشتری احتیاج دارد و ممکن است نتواند جلوی مهمان ساعت ها بنشیند؛ علاوه بر این که ممکن است در اثر درمان ظاهرش نیز تغییر کرده باشد و نزد دیگران معذب باشد؛ بنابراین همان طور که در روایات نیز داریم عیادت باید کوتاه باشد، ضمن این که عیادت احساس خوبی به بیمار می دهد و به او می فهماند که دیگران دوستش دارند.

سوم: چیزی نیست، خوب می شه!

آدم ها هم به امید نیاز دارند و هم همدردی و ما باید با توجه به شخصیت بیمار بسنجیم که از کدام شیوه باید استفاده کنیم. توجه داشته باشیم که همدردی با دلداری فرق دارد، دلداری این است که در واکنش به بیمار نگران بگوییم چیزی نیست، خوب می شه که در این صورت بیمار احساس می کند مشکل او برای مخاطبش مهم نیست. بنابراین بهتر است به بیمار مبتلا به سرطانی که بی تابی می کند بگوییم :”تو حق داری” که این همان همدردی است.

بهبود روانی، بهبود جسمی

آن چه در تجربیات و دانش ما محرز است این است که اصلاح وضعیت روانشناختی بیماران صعب العلاج مبتلا به سرطان، روماتیسم، لوپوس، ام اس و غیره به بهبود جسمی آنان کمک می کند و دلیل این موضوع این است که این اقدام به بهبود سیستم ایمنی و سایر هورمون های فیزیولوژیک بیماران کمک می کند. ازاین رو در دنیا در هر تیم پزشکی یک روان شناس وجوددارد که وضعیت روان شناسی بیمار را مورد معاینه قرار می دهد؛ اگر از این وضعیت غفلت شود درمان پزشکی نیز با شکست مواجه می شود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *